تبليغاتX
یا خ.الی و یا ل.بریز - چشم هایم...
تا نیمه چرا ای دوست؟ لاجرعه مرا سرکش... من فلسفه ای دارم...

در کنار همه ی اندوهی که حس میکنم همین بس که:

*صبح جمعه با چشم درد بیدار میشوم و تا عصر شنبه که بتوانم متخصص پیدا کنم صبر میکنم. در مطب دکتر میفهمم که چشمم به شدت آلرژی پیدا کرده و اگر کمی بد شانس بودم! به قول دکتر باید مستقیم میرفتم اتاق عمل! قطره میدهد. تاکید میکند که تا یک ماه... یک ماه لنز استفاده نکنم. و بعد از آن هم لنز جدید باید بخرم. از عینک متنفرم (البته برای خودم مثلا بر عکس فکر میکنم به آقایون عینک هم میاد هم میره!) تازه در صورتی است که بعد از یک ماه چشم هایم بهتر شده باشد.

نتیجه گیری اخلاقی: اگر در خیابان از کنارتان رد شدم و نشناختم. خودمم شک نکنید!

*جمعه مهمان دارم و میخواهم گیج نباشم. بی حوصله نباشم اما برای پختن عدس پلوِ، عدس های پاک کرده و شسته را با برنج  قاطی میکنم! در نتیجه همه را دور میریزیم و دوباره از نو... عدس...

*در فروشگاه میخواهم با کارتم پول پرداخت کنم ارور میدهد. نقدی میپردازم. در خانه میخواهم تلفنی قبض پرداخت کنم ارور میدهد در نتیجه باید یک روز را در بانک حرام کنم!

*پدر آتیش پاره تماس میگیرد ما مطبیم می آید دنبال وروجک، به اجبار همراهشان میشوم. بی برنامه میرویم تیراژه و چند ساعت از بدترین ساعت ها را تجربه میکنم و مدام به خودم میگویم من چطور با این آدم زندگی میکردم؟!!

*متنفرم از مرد هایی که مدام میپرسند کدام رستوران بروم؟! کجا بروم؟؟ چی میخوری؟! و حتی وقتی واضح و روشن میگویی کجا، سر از یکجای دیگر در می آوری و درست موقع سفارش غذا یادشان میرود که بپرسند چه میخوری!!!

*صبح یک شنبه عجله دارم برای درست کردن چای و رفتن به بانک. پیمانه چای را چند میلیمتر! فقط چند میلیمتر اینور تر خالی میکنم. اپن میشود چایخانه! بی حوصله رهایش میکنم که چای را دم کنم. آب نجوشیده را باز میکنم روی چای ها!

*حالا میرویم بانک. از حالا بهانه های آتیش پاره. بی حوصله گی من. چشم دردم. کور سوی امید میشود بانک پارسیان که شاید خلوت باشد!

*آخرش میشود یک دختر خاله ی عزیزکرده که نمیداند حتی ایمیل چیست و جمعه را با هم برایش وبلاگ باز میکنیم. به این آتیش پاره ی دوران شهرزاد هم سر بزنید که دلگرم شود برای ادامه ... .

 

نوشته شده توسط لبریز در ساعت 10:10 | لینک  |